زندگی به سبک ما

اسفند با تمام شور و نشاط و شلوغیها و هیجاناتش شروع شده هیجاناتی که گاهی توام با استرس و غم میشه از اتمام یک سال و ورود به سال جدید ولی همیشه همینه پس بهتره به شادی و خوشی سپری بشهقلب

 

ما به یمن جابجایی پارسال و کارهایی که تو خونه جدید انجام دادیم خونه تکونی نخواهیم داشت هر چند که قبلا ها هم نداشتیمنیشخند

 

کلاس یوگام به مشکل خورده چون برنامه مربیم تغییر کرده و من برای ساعت پیشنهادی ایشون مشکل دارم حتما یه خیری توش هست به هر حالقلب

 

فعلا همینقلب

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱٢/۳ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()

امروز سراغازی دیگر از پنجمین فصل زندگیست پروردگارا سپاس به خاطر همه نعمتها و مهربونیهاتقلب

شام شب به سبک خودم و همراهی و لذت خوردن دونفره حسابیییییییی به هر دومون مزه میدهقلب

 

دیشب کلییییییی سبزی پاک کردم و شستم و جابجا کردم و خوشحالم که امشب میتونم از اون شویدهای خوشگل بریزم تو سالادمقلب

 

خداجونم عاشقتم................فرشته های نگهبان سپاسگذارم..............فرشته های عشق سپاسگذارم.............فرشته های فراوانی سپاسگذارمممممممممممقلبقلبقلب

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/٢٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()

کلاس یوگای دیروزم خیلییییییییییی خوب بود هر چند به دلیل وقفه ایجاد شده یه کم بدن درد دارم امروز..............همکار محترم هم برای رفت و آمد دیروز خوب همکاری کردن خدارو شکر.

 

دیروز یک سری خرید از دی..جی...ک..ا...لا داشتم که تا موقع رفتنم نیاورده بود ولی بعد اومده بودن و تحویل همکارم داده بودن ولی دیشب از خستگی نتونستم خوب از دیدنشون لذت ببرم.

 

امروز رضا منو رسوند سرکار و برگشتنی هم میاد دنبالم.

 

پس چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! مگه قرار نشد آرد سفید استفاده نشه خانمممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! لطفا خودتونو کنترل کنیدقلب

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/٢۱ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()

امروز عصر اولین جلسه یوگا در دوره جدید است و بسیارررررررررر خوشحالم که تونستم برنامم رو هماهنگ کنم و برم کلاسقلبقلب

 

خریدهای جدیدم رسیده دستم و افتتحاح شدن البته برای نظر دادن در مورد کیفیتشون هنوز زوده

 

فعلا همین حرفی نیست امروز من زود رسیدم سرکارم و  در حال  حاضر مشغول خوردن انجیر می باشمچشمک

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()

امسال زندگی من یه جور خاصی بود پر از تنشها و استرسهایی که ارامش رو ازم گرفت نمی خوام ناشکری کنم چون در کنارش هم شاهد اتفاقهای خیلیییییییی خوب بودم ولی زندگی شخصی خودم سخت بود سخت.........

 

دقیقا عید پارسال بود که اولین جرقه این آشوبها زده شد و من تا الان یک روز خوب بودم و چند روز داغونننننننننن و این چرخه معیوب تا الان ادامه داشته............

 

عملا فکر میکنم این حال خرابم نذاشته که تا الان که یازدهمین ماه سال هستش من بتونم کار مفیدی بکنم..........

 

اتفاقاتی که تو این مدت برام افتاد باعث شد که من چشمم رو به روی واقعیت های زندگی باز کنم یه جوری انگار از یه سفینه دیگه و از یه دنیای دیگه پرت شدم تو این دنیا و با کلیییییییییی چیزهای عجیب و غریب روبرو شدم............

 

دلم میخواد طرف رو ببخشم ولی وقتی یادم میفته که چطور تو اون مدت منو ایگنور کرده و نادیده گرفته قلبم به درد میاد شدیداً.............

 

از طرفی فرض بر این که بخشیدم با خودم نمیتونم کنار بیام چون اگر اینطوری بود طبعاً باید تا الان همه چیز یادم میرفت نه اینکه هر چند روز یک بار فیلم یاد هندستون کنه و دپرس و بی انرژی بشم.........

 

شرایط خیلی سختیه امیدوارم خدا برای هیچ کس نخواد ............

 

اینکه آدم یهو چشم باز کنه و ببینه از کسی ضربه خورده که اون نفر رو  با تمام آدمهای دنیا متفاوت میدونسته از نظر خوبی و مثل چشماش بهش اعتماد داشته ولی اون آدم عملاااااااااا چه پیش خونواده خودش و چه دیگران کوچکترین حرمتی رو برای من در نظر نگرفته منو داغون کرد..................

 

شرایط روحی من تا مدتها خرابببببببببب بود و من شاهد محبتها و دلسوزیهایی بودم که از روی شرمساری و ندامت بود و برای من بسیاررررررررر حال به هم زن...........

 

تو یک ارتباط شدیدااااااااااااا عاطفی و احساسی من ناآگاهانه به مدت یک سال و نیم نقش پل رو بازی کرده بودم و خیلیییییی اتفاقی با شواهد مستند قضیه رو فهمیدم و از اون موقع تقریباً آرامش از زندگی من رفت........

 

افت روحی و جسمی خودمو تو این مدت با تمام وجود حس کردم........

 

من تو زندگی آدم سختگیری نیستم که بخوام با دوست و همکارو ... به مشکل بخورم چون اصلا احساسی عمل نمکنم و خیلی راحت اون رابطه رو کات میکنم...........

 

من از سمت نزدیکترین آدم توی زندگیم آسیب دیدم با توجیهاتی که اصلاااااااا برای من قابل قبول نبوده و نیست........

 

بزرگترین اشتباهی هم که بعد از اون داشتم این بود که هنوز هم تو اون ارتباط خانوادگی موندم و با کسانی که باعث رنجشم شدند رفت و آمد خانوادگی دارم........

 

خداوند مهربان و فرشتگان الهی همیشه همراه من بودند و از خود خداوند میخوام که تمام غم و غصه های منو بریزهقلبقلبقلب

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱۱/۱۳ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()

چیزهایی که پیش اومده بود تموم شدن اما جای زخمش هنوز هست ......اصلا فکر نکنم محو شه.......هر چند وقت هم سرباز میکنه..........اصلا دلم نمی خواد مدل رفتاریم رو تغییر بدم ولی وقتی نزدیک ترین افراد آدمو دور میزنن عدم تغییر رفتار میتونه یه جور حماقت محسوب شه............حالا من موندم که چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

هفته قبل رفتیم دیدن خونواده هامون و حس و حال خوبی پیدا کردیم.

 

امروز دارم  با دوستهام میرم استخرقلب

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/٢٠ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()

قراره فردا رو مرخصی بگیرم و برای دیدن خونواده هامون یک سفر دو روزه داشته باشیم حالا قراره بعد از کار برم سری وسایلمونو جمع کنم و همین امشب راهی شیم.

دلم میخواست یه مقدار خرید میکردم چیزهایی مثل رنگ مو و ... ولی احتمالا نمی رسم.

شکرگذار تمام اتفاقات خوب زندگی و در راس همه سلامت خونواده و عشق همراه خوب روزهای زندگیم هستم خدای مهربونمقلب

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۱۳ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()

مساله ای که تو پست قبل نوشتم و حقیقتاً و به معنای تمام منو چند روز رنجوند با مدیریت خودم حل شد

امیدوارم شرایط به خوبی پیش بره چون دوستانم مخالف ارتباط مجدد من با کسی بودند که باعث رنجش من شده بود ولی من با اینکه تموم شدن این رابطه اصلا برام سخت نبود به خاطر طرف مقابلم کوتاه اومدم و خودم دوباره این رابطه رو برقرار کردم هر چند خیلی چیزها تغییر کرد ولی در هر صورت امیدوارم که پشیمونی در کار نباشهقلب

نوشته شده در ۱۳٩٥/٥/۱٢ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak