زندگی به سبک ما

دیروز روز خیلی خوبی بود از صبح زود بلند شدم و کلی کارهام رو انجام دادم یکی از دوستام اومد  پیشم  و من از بودنش تو خونمون احساس خوبی داشتم سعی کردم تا جایی که میتونم کمکش کنم .

بعدظهر هم که کلاس داشتم کلا دیروز یه لحظه وقت خالی نداشتم به طوریکه ساعت ١٠ شب کاملا خسته بودم و از خواب داشتم میمردم ولی دیدم هنوز شام نپختم گریه رضا میگه هر وقت حال و حوصله داری آشپزی کن  ولی من دوست داشتم بعد از دو روز که میاد غذای خونگی بخوره پس دست بکار شدم و یه سبزی پلو و ماهی  خوشمزه پختم و رفتم خوابیدم.

الان هم سر حال بیدار شدم شاید بیرون هم برم البته هوا گرم شده  ناراحت و من خیلی با گرما مشکل دارممممم.

پینوشت ١- هفته قبل باید یه کار مهمی رو انجام میدادم ولی بنا به دلایلی موفق به انجامش نشدم  و  خیلی ناراحت بودم امروز خدا رو خیلی شکر میکنم چون مانعی رو که برای انجام اون کار سر راهم بود برداشت لبخند خدایا متشکرم  ماچ.

باید سریع یه دوش بگیرم و نماز بخونم برم بیرون در ضمن خودم رو با گوجه سبز خفه کردم اینقدر که خوردم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak