زندگی به سبک ما

 از سه شنبه شب رفتم خونه مامان اینا چون رضا هم قرار بود این چند روز رو برای انجام کاری بره مسافرت و منم چون تنها میشدم رفتم اونجا لبخند

روز سه شببه هم اینقدر سرم شلوغ بود که به نوشتن نرسیدم و توی خونه مامان اینا هم دوست نداشتم فرصت های قشنگم رو با اومدن به نت از دست بدم البته دلم برای دوستانم خیلی تنگ شده بود لبخند

 برنامه خواب من تو خونه مامان اینا کلا به هم میریزه اینقدر که با مامان و خواهرم گرم صحبت کردن میشم البته فقط در مورد خودمون و زندگیمون صحبت میکنم چشمک و شبها دیر میخوابم به خاطر همین کلی کمبود خواب دارم و امروز دیر بیدار شدم ناراحت 

کلی هم کار دارم که باید انجامشون بدم لبخند

پینوشت ١:‌

این چند روز خونه مامان اینا خیلی خوب بود فقط از نظر هممون جای رضا خالی بودش. توی این چند روز از طرف خواهر گلم صاحب یه ویو ، یک انگشتر نقره خیلی قشنگ و چند تا گلدون خوشگل شدم قلب

همینطور روی موهام رو خورد کردم و به ابروهام و صورتم رسیدم و صاحب 3 دست لباس مجلسی خوشگل شدم (همشون هم سایز 1 بود و کاملا اندازه) با دو تا کیف .

مامان گلم و خوهر نازم به خاطر همه زحماتی که بهتون دادم مررررررسی همینطور از بابای ماهم که توی دنیا بییییییینظیره و برادر عزیزم که سعی میکردن من لحظات خوشی رو داشته باشم خیلی تشکر میکنم و همتون رو بی نهات دوست دارم قلبقلب قلبقلبماچ ماچماچ

از خدا میخوام که همیشه سالم و شاد باشید

پینوشت ٢:

کللللللی کار دارم تو خونه یه لباسشویی از لباس های رنگ روشن رو زدم و دومی هم مشغول شستن هستش . لباس ها و وسایلم رو جابجا کردم ولی هنوز خیلی از کار های خونه و کار های شخصیم باقی مونده.

خونه هم حسابی گرمه چون تا حالا رضا فرصت راه انداختن کولر رو نداشته و قراره امروز عصر برای راه انداختنش وقت بذاره لبخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak