زندگی به سبک ما

جمعه و شنبه هر دو روز رو خونه بودیم با اینکه قرار بود بریم  بیرون ولی نرفتیم چون من یه سری کار مهم و نیمه تموم داشتم که ترجیح دادم با ارامش به اونها برسم و رضا هم حسابی پدر بیخوابی و کم خوابی رو در آورد نیشخند فکر میکنم اینطوری بهتر شد چون دیگه کار رضا تموم شدش و ما میتونیم برای آخر هفته هامون برنامه ریزی کنیم و هر هفته هم میشه رفت بیرون لبخند.

در طول این دو روز آرامش خوبی داشتم و از لحظاتم در حالیکه خوب استفاده کردم کلی هم لذت بردم، آشپزی کردم ، یخچال رو مرتب کردم،‌کارهای روزمره رو به خوبی انجام دادم و کلا به رسیدگی به خودم و کارهام توی این دو روز خیلی نیاز داشتم .

از امروز دوباره قراره زبان رو شروع کنم و عقب افتادگی هام رو جبران کنم از طرفی در راستای جبران کاری که انجام دادم درسم رو هم شروع میکنم.

من برخلاف قولی که به خونوادم داده بودم که حتما انتخاب رشته میکنم این کار رو نکردم  نیشخندچون رضا گفت شهرستان و شبانه قبول میشی و این حرفش نا امیدم کرد و در واقع غیرتی شدم که هر جور شده امسال در دانشگاه خوب و معتبری تو تهران قبول شم که برای رسیدن به این منظور باید درسم رو از الان شروع کنم من مطمئنم که هر کاری رو که بخوام میتونم خوب انجام بدم.

پنجشنبه هم یه بلوز شلوار خوشگل که خیلی دوسشون دارم خریدم لبخند صبح که به سبزیها آب می دادم هوا اینقدر خوب بود که دوست نداشتم در تراس رو ببندم مطمئنا تا ساعتی دیگه خبری از این هوای مطبوع و خنک نخواهد بود ناراحت

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak