زندگی به سبک ما

دیشب داداشم اومد خونمون و شب رو هم پیشمون موند از صبح که از خواب بیدار شدیم تا الان که رفت کلی حرف های خواهر و برادرانه زدیم  از آینده هامون گفتیم، درد و دل کردیم کلی یاد خاطرات گذشته کردیم از یاد آوری بعضی چیزها بلند بلند خندیدیم و بعضی حرفها باعث ایجاد اخم و ناراحتی  توی صورتمون شد ولی درکل خیلی کیف داد.

 کلا بچه خیلی خوبیه و من خیلی خیلی دوسش دارم قلب ماچ با اینکه 6 سال از من کوچیکتره ولی اینقدر بزرگتر از سنش فکر میکنه که من باهاش راحتم و به عنوان یکی از بهترین دوستام میتونم  روش حساب کنم.  این بچه که نه شام حسابی خورد و نه صبحونه چرا اینقدر کم میخوره؟ ( اینم حس دلسوزی خواهر بزرگتر بودش دیگه چشمک)

رضا میگفتش شاید امشب یکی از دوستاش برای شام بیاد خونمون البته صد در صد نیست و بهم خبرشو میده.

 از صبح زود( بعد از نماز) نخوابیدم و دارم به کارهام میرسم قراره یه لیست از فیلمهای خوب تهیه کنم و به رضا بدم تا برام سفارش بده تو خونه هم کلی فیلم دارم که دیدم  و برام تکراریه. باید این لیست رو با دقت انتخاب کنم و سرچ کنم تا فیلم ها با بازی بازیگرانی که دوست دارم باشه متفکر

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱۸ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak