زندگی به سبک ما

 روز پنجشنبه همه چیز خیلی خوب بود هر دومون از صبح زود حدودای ٧ و نیم بیدار شدیم صبونه خوردیم، لباسشویی لباس های روشن رو زدم و اون لباسها رو پهن کرد، تراس رو تمیز کرد، سبزیها رو چید یه گلدون برای کاکتوس های جدیدم خرید که گذاشتیمشون اون تو و بهشون مولتی کود مخصوص کاکتوس ها رو دادیم و تا ظهر کللللی کار کردیم.

 یهو دیدیم ظهر شده، ما روزهای تعطیل خیلی دیر ناهار میخوریم  وقتی حاظر شدیم بریم بیرون غذا بخوریم که حدس زدیم تا برسیم اونجا شاید دیگه غذا نداشته باشن . واسه همین از نزدیک خونه غذا گرفتیم و اومدیم خونه خوردیم و خواب بعدظهر و چای بعد اون حسابببببی حالمون رو جا آورد.

شب باز هم همینطور که نشسته بودم کار میکردم تعجب  مثلا گلهای خشکم رو تمیز کردم، یکی از مجسمه ها رو که گردگیریش خیلی سخته و زمین اطرافش رو تمیز کردم و کلی از این کارهای ریزه کاری ولی به نظر من مهم رو انجام دادم لبخند

توی مرداد ماه ما احتمالا مهمون داشته باشیم یعنی احتمالا که نه مطمئنا اون هم دو شب یا شاید بیشتر و اونهم برای خواب متفکر

یه کم برام سخته البته نه به خاطر مهمونها نه ابدا بلکه به خاطر جامون ناراحت ما وقتی خودمون تو خونه ایم همش به رضا میگم خونمون اندازش خوبه ولی واییییییییییی چنین وقت هایی ماتم میگیرم الان هم از اون وقت هاست نه اینکه غصه بخورم، بلکه دارم از قبل یه راه هایی رو برای کم شدن مشکلم پیدا میکنم مثلا به رضا گفتم بریم یه کاناپه تختخوابشو بخریم بذاریم تو حال آخه خونه ما لعنتی یه خوابست و گرنه فضای خونه خوبه و اونم قبول کرد و قرار شد بریم یه جا سر بزنیم که دیدیم دیره  و میمونه واسه بعدنگران

الانم رضا رفته آرایشگاه در واقع برای پیرایش و منم برنامه خاصی برای امروز ندارم البته شاید یه بیرون بریم لبخند.

این روزها توی خونه پیراهن های  میدی میپوشم و حسابی بهم حس خانوم بودن دست میده خجالت

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢۱ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak