زندگی به سبک ما

دیروز ظهر خودم از دندون پزشکی برگشتم و البته پیاده  تعجبمن آدم تنبلی تو پیاده روی نیستم ولی چون هوا خیلی گرم بود دو دل بودم گفتم امتحان میکنم ببینم میتونم یا نه ( من خیلی گرمایی هستم و آثار گرمازدگی خیلی زود خودشو بهم نشون میده)  دیروز که خداروشکر مشکل خاصی پیش نیومد ولی تصمیم گرفتم از امشب با رضا با هم بریم راه بریم تا اینطوری مجبور به ترک این فعالیت نشم لبخند

امروز هم با وجود داشتن محدودیت هایی نرمش هام رو کامل انجام دادم لبخند فشارم یه کم افتاده و باید یه معجونی چیزی واسه خودم درست کنم.

دیشب رضا منو وادار کرد که برای مسافرت تابستونمون برنامه ریزی کنم

دو تا کیس برای انتخاب داشتم که هر دو در شمال کشور بودش و منم در حالی که از خواب در حال بیهوشی بودم  جایی رو که تا حالا نرفته بودیم  به همراه تاریخ سفر مشخص کردم.

مسافرت توی تابستون رو  به شمال یا هر جای دیگه  دوست ندارم و عاشق سفر تو فصل پاییز و زمستونم لبخند

هنوز در مورد برنامه پیاده روی چیزی به رضا نگفتم میدونم که دوست داره ولی باید قول بده که حداقل تا وقتی هوا گرمه هرشب به طور پیوسته باهام بیاد نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢۳ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak