زندگی به سبک ما

نمی دونم چرا پنجشنبه و جمعه رو با اینکه وقت داشتم ننوشتم مطمئنا به خاطر تنبلی بود. پنجشنبه عصر رفتیم بیرون و برای خونه خرید کردیم و ٣ تا فیلم هم من خریدم اون آقایی که ازش فیلم ها رو خریدیم خیلی ادعاش میشد و شمارشو داد گفت هر وقت خواستید زنگ بزنید تا فیلم های روز رو براتون بیارم ماهم گرفتیم بد نیست آدم در هر موردی یه آدم آشنا داشته باشه.

روزهای آخر هفته اینقدر لحظات خوب و آرومی رو با هم تو خونه داریم که اصلا دوست ندارم بریم جایی. جمعه  عصر رضا گفتش بریم بیرون منم گفتم صبر کن یه چایی بخوریم میریم تو همین موقع بهمون زنگ زدن که قراره شب برامون مهمون بیاد ما هم دیگه هیچی بیرون هم نرفتیم . 

 پنجشنبه مامانم با دادن یه خبر خوب خیلی خوشحالم کرد و من انرژیم دوبل شده بود از صبح هم دارم  کارهای باقی مونده دیشب مثل جابجا کردن ظرف ها و این چیزا رو انجام می دم دو باره عصر هم که دندون پزشکی دارم و الان هم ترجیح میدم برم به کارام برسم تا عصر که بر می گردم هیچ کاری نداشته باشم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٩ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak