زندگی به سبک ما

 ساعت ٧ و نیم با اس ام اس رضا بیدار شدم هنوز خوابم میومد ولی تحویلش نگرفتم و شروع به انجام کار هام کردم پیش خودم گفتم نهایتش اگه خیلی خوابم بیاد عصر می خوابم خلاصه کارهام رو کم کم انجام دادم و امروز کلی هم کدبانو شدم و واسه خودم چای درست کردم تعجب.

من معمولا چون در طول روز تنهام چای نمی خورم و می زارم شب که شوهرم میاد با هم بخوریم ولی امروز هوس کردم در حین انجام کارهام چایی هم بخورم لبخند.

امروز باید زبان بخونم و برای جبران عقب افتادگی هام هم یه فکری کنم متفکر.

دیشب رضا بهم یه پیشنهاد داد که برای اینکه تو خونه نمونم و حوصلم سر نره  یه دوره فشرده زبان بخونم.

 البته من تو خونه حوصلم سر نمیره چون ورزشم رو میکنم، درسم رو میخونم، به خودم و خونه و زندگیم هم میرسم ولی دائما یه غم پنهان توی دلمه که دختر چرا خودت رو خونه نشین کردی ناراحت و رضا چون اینو درک میکنه دائم سعی می کنه بهم کمک کنه قلبماچ  برای اینکه بهم روحیه بده  همش میگه خوش به حالت بخواب تا ظهر، حسابی از زندگی لذت ببر و از این جور حرف ها.

  پیشنهاد رضا  قبلا به فکر خودم هم رسیده بود ولی عملیش نکرده بودم حالا که رضا بهم گفت بهترین کیس همینه و زود شروع کن خیلی مصمم شدم و امروز تلفنی و فردا حضوری باید کارم رو پیگیری کنم لبخند.

 البته یه نقشه های دیگه هم کشیدیم ولی به نظر من دیر شده و من زمان زیادی رو از دست دادم اگه از پارسال که کارم رو رها کردم این کارو رو میکردم کلی جلو بودم ولی نمی خوام به چیز هایی که گذشته فکر کنم به هر حال برام یه تجربه شدش و باید دوباره شروع کنم لبخند.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳٠ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak