زندگی به سبک ما

امروز صبح پست کار داشتم و باید صبح زود قبل از ٨ میرفتم چون دیروز پستچی برامون یه بسته ای رو آورده ولی نبودیم که تحویل بگیریم و برگشت خورده بود.

 از خونه تا اونجا پیاده یه نیم ساعتی میشد منم گفتم یه تیر و دو نشون هم پیاده روی هم انجام کار، در نتیجه یه پیاده روی عالی در رفت و برگشت به اونجا داشتم.

بعد از اینکه اومدم خونه یک عنبه خنک خوردمو سرحال شدم و برای اصلاح بند و ابرو رفتم آرایشگاه و برای تتوی خط چشم هم وقت گرفتم.

هوا هم که خیلی وحشتناک گرمه و منم باید به کارهای زبانم برسم و برای کلاس عصر آماده شم.

پینوشت:

خوشحالم که زبانم رو دوباره شروع کردم و کلاس میرم . کسی که از من تعیین سطح گرفت خیلییییییییی اصرار داشت که اعتماد به نفس منو له کنه و هی بگه سطحم پایینه نمی دونم چرا دقیقا مثل اینکه باهام لج کنه منم حس خیلی بدی در حد تنفر نسبت بهش پیدا کردم شیطان سبز و گفت منو می ذاره تو یک کلاس ادونس هر چند سطحم پایینه تعجبتعجب  این جمله رو هر چند لحظه یه بار تکرار می کرد!!!!!!!!!!! و من دوست داشتم خفش کنم چون امتحانشون رو قبول شده بودم و میگفت این رو قبول شدین هرچند سطحتون پایینه کلافه نمی دونم می خواست چی رو بهم ثابت کنه تازه به دوران رسیده متفکر هر چند وقتی به مامان و خواهرم گفتم کلی خندیدن و دلشون حسابی شاد شدخنده

خلاصه وقتی کلاس منو مشخص کرد به خودم قول دادم که اگه بخواد استادم اون آقای محترم باشه من قید کلاس رو میزنم و لی خداروشکر که نیست و فقط به سطوح المنتری درس میده  

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٩ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak