زندگی به سبک ما

 احساس می کنم تو نوشتن تنبل شدم متفکر و این خوب نیست چون من به صورت روزمره می نویسم و دوست دارم خاطرات هر روزم رو ثبت کنم به هر حال سعی می کنم از این به بعد منظم تر باشم.

اوضاع خوبه و منم خداروشکر از همه چیز راضی هستم.

امروز به رضا گفتم واسه کلاس کنکورم از دوستش بپرسه کجا برم بهتره. من تا حالا کلاس نرفتم و خودم می خوندم ولی احساس می کنم کلاس خوب به همراه تلاش خودم بیشتر موثره. قرار بود از مهر ماه برم ولی اگه زودتر شروع کنم بهتره لبخند

امروز با پدرم صبونه خوردم و کلی بهم مزه داد هم صبونه و هم گپ و گفتای بینش من عاشقققققققققققق پدرم هستم. البته رضا زحمت نون داغ صبح رو کشید و خودش هم چون عجله داشت سریع رفت مرسی عزیزم ماچ 

امروز عصر هم دوباره باید برم دندون پزشکی تا اون وقت هم به کارام میرسم برای شام میخوام قرمه سبزی بپزم و چون عصر نیستم الان میذارم تا خوب جا بیفته  لبخند

کفشی رو که برای لباسم میخواستم خریدم و کلی هم دوسش دارم. تتوی خط چشم هم کنسل شد و باید خودم زحمت کشیدنش رو بکشم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak