زندگی به سبک ما

رضا صبح خیلی زود یا به عبارتی نصف شب رفت ماموریت و تا آخر شب برمی گرده.

منم خونه تنهام و تا عصر که بخوام برم کلاس از خونه خارج نخواهم شد.

نمی دونم چرا وقتی ناراحتم اینقدر می خورم تعجب و این پرخوری هم بار غمم رو سنگین تر میکنهناراحت 

برام جالبه که وقتی می خوام با رضا در مورد چیزهایی که ناراحتم کرده صحبت کنم  و این چیزها هم مربوط به گذشته خیلی نزدیکه، میگه که نباید حرف گذشته رو پیش کشید( منظورش از گذشته ٣ یا ۴ روز قبل میشه تعجب).

ایرادی نداره چون من خودم به مرحله ای رسیدم که از این مسایل و مشکلاتی که نسبت بهشون حساسم صرفا درس بگیرم واسه همین از این به بعد به رضا اصلااااااااا  نمیگم و می ذارم تا از ری اکشنم خودش حدس بزنه چون ادم فوق العاده باهوش و تیزیه. 

باید به کارهام برسم و دوش بگیرم و مهمتر از همه درسامو بخونم لبخند

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۳ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak