زندگی به سبک ما

این خرابی های این چند وقته پرشین حسابی تو نوشتن تنبلم کرده دیروز از کم خوابی چشام باز نمی موند ولی چون شبش باید میرفتیم مهمونی ترجیح دادم برم آرایشگاه ه ابروهامو مرتب کنم بعد هم یه گشتی زدمو یه تاپ هم خریدم و تا اومدم خوابیدم تا عصر.

یک کاری رو قبول کردم که باید براش وقت بذارم نمی دونم چرا اینو نمی فهمم متفکر مثلا می خواستم بعد سحر بیدار بمونم ولی خوب دیشب دیر اومدیم خونه بماند که قبل از رفتن به مهمونی هم بساط قهر به راه بود هر چند بعدش با اینکه من عامل این قهر نبودم برای آشتی تلاش کردم ولی تلاشم مثمر ثمر نشد و سحر هم تنها پا شدم و بعد هم خوابیدم تا 12 تعجب اگه کاری نداشتم مهم نبود خوابیدن بهتر از فکر و خیال های آزار دهنده  هستش ولی چون با وجود کلی کار خوابیدم الان همش دارم خودمو دعوا می کنم چشمک خوب مهم نیست باید جورشو شب بکشم دیگه مجبورم.

الان باید یه سری کار دیگه انجام بدم که تا 3 و نیم طول میکشه و از 4 تا 6 و نیم 7 هم به این کارای عقب افتاده برسم و البته چند ساعتی از شب رو هم باید بهش اختصاص بدم لبخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٧ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak