زندگی به سبک ما

این چند روز رو با مامانم اینا بودم و کمی بهشون کمک کردم کار زیادی ندارن ولی چون این جور وقت ها آدم نیاز به اطرافیانش داره ترجیح دادم چهارشنبه بعد از کلاسم برم پیششون و البته چون پنجشنبه و جمعه رو هم تنها بودم تا دیروز پیششون موندم و تازه دیروز برگشتم خونه.

چیزی به عروسی خواهرم نمونده و من در عین خوشحالی یه استرس عجیبی ته دلم وجود داره که نباید جلوی مامانم به روی خودم بیارم!!!!!!! شاید ترس از این باشه که خیلی از وقت هایی رو که میرم پیش مامانم دیگه خواهرم اونجا نیست و این منو دپرس میکنه.

همه کارهام رو انجام دادم، کفشم رو هم خریدم و موهامو های لایت کردم فقط هنوز در مورد کادویی که باید بهشون بدم تصمیم نگرفتم.

هوا هم که حسابی سرد شده و من مخصوصا صبح ها باید حتما یه چیزی تو خونه بپوشم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak