زندگی به سبک ما

صبح با تلفن خواهرم بیدار شدم و ازون موقع تا حالا دارم به کارهام میرسم و وبلاگ میخونم و از این لیمو ترش های خوشمزه ای که رضا برام از شهر محل تدریسش آورده و خیلی خوبه می خورم و میلم هم بازه و دارم چکش میکنم .

باید تا عصر لباس شویی هم بزنم و خونه رو مرتب کنم عصر هم که کلاس دارم .

هفته قبل برای رضا یه کت خوشگل خریدم که خیلی هم بهش میاد ولی ترجیح میدادم که بیشتر برای بیرون از محل کارش بپوشه ولی هرچی آویزونش شدم که عزیزم حیفه و خراب میشه لطفا از لباس های قبلی  هم استفاده کن فرمودن خیییییییییییییر و همینو می خواد خودش هم خیلی از این کت خوشش اومده بود و البته تعاریف دوستانش هم قضیه رو جدی تر کرده بود  با این اوضاع باید دوباره یکی دیگه بخریم متفکر  بماند که خودم هم کلی چیز میز میخوام  ولی جدیدا کمی در امور مالی می خوام محافظه کارانه تر باشم ولی از این چیزها هم نمی تونم بگذرم زبان  خدایا منو به راه راست هدایت کن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۳ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط myself نظرات ()


Design By : Pichak