﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>روزهای زیبای زندگی ما</title>
    <description>sarahr1234's description</description>
    <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>سارا</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 11 May 2012 13:45:12 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;روزمادر رو به همه مامان های نازمون مخصوصا مامان گلم تبریک میگم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;object width="533" height="400" data="http://s3.picofile.com/file/7378777739/mothers_day_knitting_300.jpg" type="application/x-shockwave-flash"&gt;&lt;param name="src" value="http://s3.picofile.com/file/7378777739/mothers_day_knitting_300.jpg" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/197</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/9421109/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-9421109</guid>
      <pubDate>Fri, 11 May 2012 13:45:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;اینقدر که ننوشتم یادم رفته باید چیکار کنم&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt; حقیقتش اینه که سرم خیلییییییییییی شلوغه اصلا فرصت نمی شه تو این مدت هم خبر خاصی نبوده خدارو شکر و همه چیز و همه کارها به بهترین شکل ممکن پیش رفته مامان اینا خونشونو عوض کردن و یه الان یه خونه خیلیییییییییی بهتر و باصفاتر و شیک تر دارن من و رضا هم حسابیییییییییییی مشغولیم و از اونجا که رضا آخر هفته ها هم میره سرکار از نظر بعضی ها مسخره به نظر یایم و مثل متلک به منم میگن خوب تو هم برو جمعه ها هم کار کن دیگه&lt;img title="متفکر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/39.gif" alt="متفکر" border="0" /&gt; چرا سرکار نرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!! من نمی دونم این مساله به کسی چه ربطی داره&lt;img title="متفکر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/39.gif" alt="متفکر" border="0" /&gt; بی خیال ما که کار خودمونو میکنیم و فقط در برابر این اظهار نظرات بهشئن لبخند می زنیم&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/196</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/9388893/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-9388893</guid>
      <pubDate>Sat, 05 May 2012 15:30:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;نمی دونم چرا نمی رسم وسط هفته چیزی بنویسم دوست دارم به طور روزانه هر چند کوتاه چیزایی رو که برام مهمه ثبت کنم ولی وقت نمیکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیروز بعد از سرکارم رفتم یه انگشتر خریدم همونجا متوجه شدم که یکی از نگیناش مشکل داره و از فروشنده خواستم که برام درستش کنه ولی وقتی اومدم خونه میبینم مشکله به قوت خودش باقیه و دوباره باید فردا ببرم نشون بدم چقدر هم از این کارهای دوباره کاری بدم میادددددددددددد&lt;img title="کلافه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/102.gif" alt="کلافه" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقیه کارها هم خوب پیش میره ولی چون من یه مقدار کار عقب افتاده دارم تو خونه و وسط هفته ها هم فرصت نمی کنم اینه که روز جمعه خیلی خسته میشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان تقریبا کارهام تمومه و فقط میخوام سماور رو تمیز بشورم و منتظر رضا هستم که برگرده و یه چای تازه دم آماده کنم و به بقیه کارهام برسم&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/195</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/9265523/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-9265523</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Apr 2012 13:25:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;در آخرین روزهای سال گذشته سرم خیلییییییییییییی شلوغ بود شب ها هم خیلییییییی خسته بودم این بود که فرصت نوشتن دست نداد البته از این به بعد من از محل کارم نه وبلاگ می خونم و نه می نویسم یعنی ترجیح می دم این کارو نکنم انی وی....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال گذشته در کل چه برای من و چه برای خونوادم سال خوبی بود از این بابت خدا رو بسیار شاکرم امیدوارم و مطمئنم که در سال جدید هم حمایت های خدا رو در لحظه لحظه های زندگی هامون داریم&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کل تعطیلات رو در سفر با خونواده هامون گذروندیم کلیییییییییییییی هم لذت بردیم بماند که دلم برای خونه زندگیمون هم کلییییییییییییییییی تنگ شده بود این آدمیزاد هم موجود خیلی عجیبیه واقعا&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیشب هم طبق معمول آخر هفته ها تنها بودم تا الان خوابیدم و الان هم یه سیب بزرگ قرمز می خورم دوست دارم یه مقدار به خونه زندگیم برسم و بعد هم برم بیرون یه چرخی بزنم و یه کم راه برم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/194</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/9224167/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-9224167</guid>
      <pubDate>Fri, 06 Apr 2012 05:04:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;دیشب بعد از برگشت از محل کارم به رضا گفتم منو ببره جایی که یه شلوار بخرم و رفتن ما به ونک همانا و تو ترافیک موندن هم همانا و چقدر غذاب وجدان کشیدم از این پیشنهادم چون ساعت 9 و نیم رسیدیم خونه و رضا هم صبح زود باید پا میشد تا کاراشو انجام بده و بره فرودگاه. حالا بماند که فروشنده سایز شلوار رو اشتباهی داده و من حالا امروز دوباره باید برم برای تعویضش&lt;img title="قهر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/33.gif" alt="قهر" border="0" /&gt;&amp;nbsp; به هر حال مرسی عزیزم که همراهیم کردی&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt; و امروز هم رضا تهران نیست یعنی امروز و فردا&amp;nbsp; من تنهام الان هم سرکارم و منتظرم که بهم اس ام اس بده که رسیده&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;. چقدر همه جا شلوغههههههههههه وای خدایا شکر که من کار خاصی و خرید مهمی ندارم جز یه چند تا کادو که اونا رو هم ترجیحا تو همین چند روز می خرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز هم این جور که بوش میاد باید از کلاس فرانسم بزنم تا برم برای تعویض شلوارم یعنی وقتی صبح دیدم که خانم فروشنده به جای سایز 36 سایز 34 رو داده قیافم دیدنی بود&lt;img title="ناراحت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/2.gif" alt="ناراحت" border="0" /&gt; امیدوارم عصر اذیت نشم و تو ترافیک نمونم&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/192</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/8932374/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-8932374</guid>
      <pubDate>Thu, 16 Feb 2012 05:12:58 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;همیشه فکر میکردم که هر کسی چه خونوادم چه دوستان یا همکارام هر کدوم یه چیز خیلی مثبت دارن که میشه روش دقیق شدش و اونو یادگرفت و تو زندگی به کار گرفت حتی در مواردی هم بوده که نکات منفی افراد رو که دیدم سعی کردم رفتارم عاری از اون حرکت باشه به عبارتی همون حکایت ادب از که آموختی هستش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان این چند وقتی خیلیییییی رو این چیزها حساس شدم البته حساسیت از نوع خوبش سعی میکنم رفتارهای خوب دیگران برام الگو بشه و از رفتارهایی هم که نمی ژسندم شدیدا دوری کنم و از این بابت هم خیلییییییییی خوشحالم چون یه جورایی با رعایت این مسائل احساس میکنم که فول اف انرژی میشم &lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" width="18" height="18" border="0" /&gt;الان در حال نوشتن دارم به اس ام اس های مامان و خواهرم هم جواب میدم و اصلا بعید نیست که نوشتم خیلی واضح نباشه. در واقع الان چون سرم خلوته و این فکرا اومد تو سرم دلم خواست که بنویسمشون&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/191</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/8915310/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-8915310</guid>
      <pubDate>Mon, 13 Feb 2012 10:22:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;امروز کللللللللل خونه رو تمیز کردم مدتها بود که اینطور گرد گیرینکرده بودم یعنی به کل خونه رو کنف یکون کردم اینقدر که زمین و دسته مبل و زیر مبلا رو سابیدم و الان همه چیز برق میزنه و من هم کیف میکنم &lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt; برای شام و البته ناهار فردا دارم خورشت قیمه میپزم و چایی هم گذاشتم خودم هم باید برم یه دوش بگیرم و اگه رضا پایه باشه ییه بیرون بریم وگرنه هم که بشینم سر کارهای زبانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کادوی ولن هم برای آقا رضا خان خریداری شد یک عدد ساعت اسپرت خوشگل که خودش هم خیلی ازش خوشش اومد&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موندم این رضا واقعا چقدر تنبله هاااااااااااااااا الان که من دارم مینویسم آقا یه متکا انداخته تو خونه ای که از صبح خودمو کشتم و تمیز کردم داره تلوزیون میبینه ظهر هم یه ناهار عالیییییییییی و خوشمزه از نوع آب.گوشت خورده و الان دلش چایی میخواد خوب منم سماور رو روشن کردم و الان صداش دراومده که عزیزم سماور جوش اومده خوب نمیشه رضا بره چای رو دم کنه تا من دو خط بنویسممممممممممم&lt;img title="متفکر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/39.gif" alt="متفکر" border="0" /&gt; خوب مطمئنا نمیشه دیگه چون کارتون دیدن اون هم از نوع پلنگ صورتی لذت بخش تر از دم کردن چاییه !!!!!!!!!!!!! الان هم برای دومین بار جوش بودن آب سماور رو یاداوری کرد نمی دونم به کارم برسم تا سه بار یاداوریش جور شه یا پاشم برم تو آشپزخونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/190</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/8904629/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-8904629</guid>
      <pubDate>Sat, 11 Feb 2012 13:02:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;دیروز روز خیلی خوبی بود بعد از مدتها من و رضا با هم صبونه خوردیم کارامونو انجام دادیم و با هم بیرون رفتیم کلا خیلی لذت بخش بود&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;. امروز هم من برای ناهارم یه سالاد سبزیجات خیلی خوشمزه درست کرده بودم که کلی از اثراتش در طول روز لذت بردم چون اون احساس خواب آلودگی بعد از ناهار رو دیگه نداشتم در نتیجه این روند رو ادامه خواهم داد&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt; این طور که پیش بینی شده بود باید امروز کاهش دما و بارش برف رو می داشتیم به همین خاطر من لباس گرم هم زیر مانتوم پوشیدم هم کت گرممو با خودم اوردم ولی هوا خیلی خوب بود&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;امروز صبح کلی با خواهرم تلفنی صحبت کردم و از هم صحبتیش کیف کردم هر چند هردومون عجله داشتیم من برای اومدن سرکار و اون هم برای رسیدن به قراری که با دوستش داشت ولی باز هم لذت بخش بود دوست دارم تو کنکور ارشد آزاد شرکت کنم البته رضا چندان راغب نیست ولی من که میدونم فرصتی برای خوندن و پذیرفته شدن در دانشگاه دولتی رو ندارم باید به همین بسنده کنم حالا تو این یکی دو سه روز باقی مونده باید حسابیییییییییی فکرامو کنم&lt;img title="متفکر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/39.gif" alt="متفکر" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/189</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/8812335/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-8812335</guid>
      <pubDate>Sat, 28 Jan 2012 15:52:28 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;دیشب تا رسیدم خونه کلی کار داشتم و میوه و سبزیجات و بقیه خریدارو جابجا کردم و شام خوردیم و رضا منتظر دوستش بود که بیاد دم در و تو همین فاصله من غش کردم و خوابیدم ولی ساعت سه و نیم بودش که از درد دل و پهلو از خواب&amp;nbsp; پریدم و تا پنج و نیم شیش به خودم میپیچیدم تا اینکه هم رمدیم اثر کرد و خوب شدم و اومدم سرکار و از صبح تا حالا هم خداروشکر خوبم و مشکلی نداشتم&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز هم من سرکارم و رضا مونده خونه تا برگه هاش رو تصحیح کنه البته منم این وسط یه کار بهش دادم تا انجام بده و عصر میاد دنبالم که بعد از کلاسم بریم خونه ولی من می خوام قبل از رفتن به خونه یه سر به یه فروشگاه&amp;nbsp; بزنم که گه رضا قبول کنه منو ببره کلیییییییییی تو کارای برنامه ریزی شدم جلو میفتم چون اکه رضا منو نبره مجبورم خودم یه سر برم&lt;img title="قهر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/33.gif" alt="قهر" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز عصر کلاس فرانسه دارم و یه مقدار هم درس خوندم و از این بابت خیلی استرس ندارم&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt; حالا تا برم کلاس و بیام ببینم چی میشه&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/188</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/8797648/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-8797648</guid>
      <pubDate>Thu, 26 Jan 2012 12:02:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برگشت ما به خونه</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیروز ساعت 2 راه افتادیم و چون صبونه دیر خورده بودیم ناهارمونو که قورمه. سبزی بود و مامان از صبح زود گذاشته بودن که اگه یه وقت زود راه افتادیم آماده باشه&amp;nbsp; نخوردیم و گذاشتن که بیاریم خونه خودمون بخوریم البته کلیییییییییییی خوراکی های خوشمزه و البته پر کالری مامانم و مامان رضا دادن که آوردم و دیشب تا رسیدیم همه رو تو فریزر و یخچال جابجا کردم و بعد از خوردن شام خوابیدم یه مقدار دیگه از ریخت و پاشامو هم صبح قبل از اومدن سرکار سروسامون دادم هر چند هنوز هم یه عالمه ریخت و پاش دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینوشت1:خواهرم و بابام و بابای رضا از کادوهاشون راضی بودن البته برای مامانم اون کیفو نخریدم چون با اون چیزی که از پشت ویترین دیده بودم فرق می کرد&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینوشت 2:این دیدن&amp;nbsp; از لحاظ روحی برای خودم و خونوادم مخصوصا مامان نازنینم خیلیییییییییی لازم بود کاش بیشتر بهشون سر بزنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینوشت 3: از خداوند بابت خیلی از مسائل شاکرم اونهم خیلییییییییییییییییییییییی زیاد خدایا از این به بعد هم باز هم هوای منو خونوادمو داشته باش من هر روز منتظر معجزه هستم&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینوشت 4: سفرمون در کل خوب بود البته اگه بخوام به جزئیاتش گیر بدم جا برای ناراحتی داره ولی خدارو شکر اینقدر&amp;nbsp; برام مسائل خوشحال کننده داشت که تفاوت مردان. مری.خی و زن.ان ونو.سی رو بیخیال&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینوشت 5: رضا بعد از سرکار رفته و یه مقدار میوه و سبزیجات خریده پس بعد از رفتن به خونه باید اونارو جابجا کنم و فکر نمی کنم به کار دیگه ای برسم بعد از خرید هم قرار شد رضا یه سر بره پیش پدربزرگ و مادر بزرگش و تو راه برگشت بیاد دنبال من تا با هم بریم خونه خداروشکر غذا هم که به لطف مامان جونم دارم&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sarahr1234.persianblog.ir/post/187</link>
      <author>سارا</author>
      <comments>http://sarahr1234.persianblog.ir/comments/280896/8792991/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280896.post-8792991</guid>
      <pubDate>Wed, 25 Jan 2012 09:36:07 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
