من و روزهای بهاری و چشمای بارونی

این روزهای قشنگ بهاری با این همه لاله خوشگل که تو پارک ها هستش و بارون ناز دیروز که  انگار اکسیژن ناب داشت وهوای عالیییییییییی ولی من و رضایی که اصلا وقت نمی کنیم بریم بیرون و لذت ببریم...............

 

کارم زیاده، درسام سخته و حجمش زیاده توقعم از خودم زیاده و اذیت میشم تصمیممون این بود که از شروع ترم دیگه به فکر نی نی باشیم ولی با عنوان پروژه ای که استادم بهم داد و توقعی که ازم داره نباید تا آخر درسم بهش فکر کنم انگار............

 

بار فکری من و خونوادم این روزها چیزی فراتر از زیاده و چشمای من روی بارونهای بهاری رو سفید کرده............. خدایا در هر چیزی خیر و حکمتی هست که ما نمی دونیم خدایاااااااااااااا خودت هوای دلمونو داشته باش...........

 

خواهر کوچولو و عزیزم داره روزهای سختی رو می گذرونه خدایا حواست بهش باشه هر چه خیر و صلاحه سر راهش بذار ..............

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
الهام

دوره ارشد کوتاهه و بچه هم واقعا برخلاف اونی که من قبل بارداری فکر میکردم از همون دوران بارداری که سستی و بیحالی و ویار سراغ ادم میاد تا ماههای آخر و استرس هاش و بعد هم دنیا آمدن یه کوچولوی بیپناه... شرایط سختیه که بخواد کنار درس خوندن باشه. بذار برای بعد درست. حداقل وقتی در شرف دفاع شدی به طور جدی برید تو فکرش(طبق تجربه خودم و دوستان پیشنهاد دادم!) فقط جدی جدی بچسب به تزت که زووووود تمام بشه و اما خواهرت.... خیره انشااله.... یاد دوران آشنایی و نامزدی خودم افتادم که شدیدا از نظر فکری درگیر بودم و نمیشه گفت رروزهای خوبی بودن ولی شکر خدا بعد ازدواج همه چیز خوب و خوبتر شد. امیدوارم بار فکریتون از این جنس باشه....

مستانه

خدانکنه سارایی چشمات بارونی باشه ، غصه نخور خدا بزرگه عزیزم[بغل]

الهام

خیلی ناراحت شدم!!!! امیدوارم نی نی نداشته باشه خواهرت.... به نظرم از یه مشاور خوووب کمک بگیره بهتره تا خانواده ها. هم اینکه مشاور بیطرفه هم اینکه حریمها بهتر حفظ میشه. انشالله که مشکلشون حل شدنی باشه....