پنجشنبه دوست داشتنی من

دیروز که رضا از پرواز جاموند تونست برای شبش رزرو کنه و در حالیکه یه مقدار هم سرماخورده بود بعد از محل کارش یه راست رفته فرودگاه و  طفلکی کلییییییییی هم تأخیر داشته پروازش و اونجا معطل شده.

 

منم دیروز بد جوری هوس یه کت خوشگل برای روی مانتوم کرده بودم و بعد از سرکارم رفتم جایی که همش ازش خرید میکنم البته کت مورد نظر رو نداشت و من به جاش یه دونه کیف خریدم که رنگش تقریبا با یکی از بوتهایی که دارم یکیس میشد ولی بعد که اومدم خونه دیدم یه جاش مشکل داره و باید تعویض شه حالا امروز با خودم آوردمش فقط مشکل اینه که دیگه فروشندهه از این کیفا نداشت و من باید جاش یا یه دامن بردارم که البته اگه سایزمو داشته باشه و یا یه دونه از این بلوزهای گپ یا یه همچین چیزی خوب این هم از خرید دیروز.

 

امروز هم که صبح یه مقدار سرم خلوت تره و تصمیم داشتم بشینم درس بخونم ولی از ساعت 8 تا همین الان داشتم به دردودلهای همکارم گوش می کردمخوب این حداقل کارییه که من میتونم براش انجام بدم امیدوارم خدای مهربون تموم این غمهاشو تبدیل به شادی کنه و گره های کارشو باز کنه.

 

با همه این تفاسیر من توی این هوای قشنگ و دوست داشتنی روزمو به خوبی با کلییییییی آرزوهای قشنگ شروع کردم و از خدا میخوام که مراقب خودمون و زندگی هامون باشه و حواسش به تمام آرزوهای قشنگ و صلاح هممون باشه.

 

پینوشت:

تو راه برگشت اول باید یه فکری به حال کیفه کنم بعدش چیزی لازم ندارم بخرم هر چند از ظهر تا حالا دارم در برابر بستنی خوردن مقاومت میکنم ولی سر راه هم نخواهم خرید.

برسم خونه هم باید یه 2 ساعتی خونه رو مرتب کنم و بعد برای صبونه فردا میخوام عدسی بپزم و منتظر رضا باشم تا به سلامتی برگردهقلب

/ 3 نظر / 5 بازدید
مستانه

امیدوارم همیشه زندگی به کامت باشه گلم[ماچ]

حورا

كت خوشكل هم نعمتي است كمياب! [چشمک] و البته خريدنش كلي به آدم انرژي ميده...

شهریور عاشقی

سلام .من دارم نوشته هاتو میخونم خیلی دوست دارم سبک زندگیتو سرزندگی که داری بهم انرژی خوبی داد من لینک میکنم شما رو اجازه هست[قلب]