آخرین روز هفته

امروز پنجشنبست و من اصلا باورم نمیشه چقدر زود این هفته گذشت . شاید به خاطر تعطیلی روز شنبه بوده ولی حالا هرچی این هفته زود پنجشنبه شدزبان البته که من این هفته جمعه هم باید برم سر یه کلاسی و در نتیجه هفته بعد برام بسیارررررر لانگ خواهد بود.

 

رضا دو سه روزه که برای شرکت توی یه کنفرانس میره کرج و تو برگشت به ترافیک میخوره و وقتی میرسه خونه حسابی خسته هستشقلب.

 

منم دیروز بعد از سرکار پیاده رفتم خونه، تقریبا از بعد عید همیشه پیاده برگشتم خونه به استثناء روزهایی که رضا اومده دنبالم و از این بابت خوشحالم.

 

تو فکر دوخت مانتو هستم چرا که به شدت مانتو لازم دارم و اگه خواهرم سرش شلوغ نبود حتما برام می دوخت ولی اونم با کار و درس براش سخت میشه اینه که دارم دنبال یه خیاط خوب می گردم.

 

هر تغییر کوچیکی تو زندگی میتونه برای آدم تنوع باشه و در مورد من این قضیه خیلی بولده حتی اگه اون تغییر پوشیدن یه جوراب نو و یا گرفتن برق ضد آفتاب با استفاده از یه پنکک باشهقلب

 

 

 

شکرگزاری پلی است به سوی رهایی از غصه ها

چون وقتی که تو شکرگزار باشی غیر ممکن است

که احساس غم و غصه بکنی و یا هر نوع احساس

منفی دیگه داشته باشی. اگر در وضعیت دشواری

هستی، دنبال چیزی بگرد که خداوند را بابت آن شکر

کنی. وقتی چیزی را پیدا کردی، دنبال بعدی بگرد چون

تک تک چیزهایی که پیدا می کنی و خدا رو به خاطرش

شکر می کنی وضعیت تو رو تغییر میده.

 

"شکر گزاری پلی است از احساسات منفی به سوی نیروی عشق به خالق"

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
الهام

منم با این تغییرات کوچک کلی به خودم روحیه میدم!!!! راستی خواهرت در چه حاله؟ ارشد را چه کرد؟ عید گفتی رفت یه خونه دیگه سفره هفت سین بچینه کلی فکرمو مشغول کردی. کدوم خونه؟ مگه از همسرش جدا نشد؟؟؟