حسابییییییییی قاطی پاتی

چهارشنبه هفته قبل اولین روز از شروع ترم جدید بود و بنده هم به افتخار این روز با کیف و کفش عسلی رفتم دانشگاهمژه.

 

هم کلاسیهامو دوست دارم درسخونن و البته حسوددددددد.

 

پنجشنبه هم برادرم پیشم بود ، این بچه در عین امتیازات خوبی که داره متأسفانه به شدت حساس و کینه ای هستش و در مورد موضوع مهمی با هزار سلام و صلوات سعی کردم سر حرفو باهاش باز کنم ولی اصلااااااااا راه نداد خدایا خودت کمکمون کن و خودت این مهر رو تو دلش بذار.

 

جمعه هم خونه عمو مهمون بودیم البته ما تنها نبودیم و خیلیییییی هم به زحمت افتاده بودن خوبیش این بود که برای ناهار دعوت بودیم و ساعت 5 که برگشیم خونه تا 7 خوابیدیم.

 

هنوز خریدهای مورد نظر هم انجام نشدن و این هفته هم که سرم شلوغه و شاید جمعه بتونم یه کارایی انجام بدم.

 

یه پولی رو که به عزیزی قرض دادیم امیدوارم تو این ماه بهمون برگردونه اگه مال خودم بود اصلا برام مهم نبود فدای سرشون ولی چون از رضا گرفتم و بهش دادم دوست دارم بیشتر شرمندش نشم و بهمون برگردونه کائنات عزیز لطفا یه پول زیادددددددد تو همین هفته برای اون عزیز برسون که پول ما در بربرش خیلیییییییی ناچیز باشه و بهمون برگردونن.

 

نمی دونم بزرگتر های شما هم برای زیاد کار کردن بهتون گیر میدن یا نه؟ البته گیر نه!!!!!! شوخی های مسخره ای که متلک واره یه جورایی و من اصلا از این شوخی ها با کسی ندارم و خوشم نمی یاد که کسی  هم باهام از این شوخی ها کنه!!!!!

 

 

من خونواده خودم وقتی باهام تلفنی صحبت میکنن و متوجه میشن روز من یا رضا شلوغ بوده کلییییییییی بهم انرژی مثبت میدن و روزمو میسازن ولییییییییی پدر و مادر رضا متأسفانه برعکسن و من تقریبا در مورد ساعات کاریم باهاشون رو راست نیستم چون نحوه برخوردشون ناخوداگاه اذیتم میکنه هر چند مهم نیست و من کار خودمو میکنم فقط چون بزرگترن ازشون انتظار برخوردهای بهتر دارم!!!!!!!!! یه وقت هایی هم به خودم شک میکنم بابت این انتظارات بی موردم!!!!!!!!!!

 

 

دیروز برای تشکر از وسایلی که برامون فرستادن باید زنگ میزدم و همین اخلاقاشون باعث شد که دوراندیشی کنم و برم از خونه زنگ بزنم که نگن واییییییییی هنوز سرکاری بابا چه خبره و از این حرفهای نامربوط و رضا هم هنوز نرسیده بود ( حدود ساعت 8 و ربع زنگ زدم و رضا 8 و نیم رسید) که دوباره شروع کردن به اینکه بابا میخواین چیکار شب و روز ندارین و ........منم خونسرد گفتم دیگه همینه و تشکرات لازمه در مورد وسایل رو گفتم و بای ولی واقعا برخوردشون برام لج دراره یه جورایی این هم از این.

معمولا وقتی بعد از چند وقت مینویسم نوشتم یه چیزی فراتر از قاطی پاتی میشهزبان

 

نمراتم هم رضایتبخش و خوب بودقلب

 

الان هم حسابییییییییی فشارم به خاطر خاله...پری پایینه و باید یه چای نبات بخورم تا حالم جا بیاد.

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
مستانه

سعی کن بیشتر بنویسی ساراجونممممم ، مراقب خودت باش ، برای خودت زندگی کن [ماچ]

الهام

خوب از سر دلسوزي ميگن اونهااااا، چرا ناراحت ميشي؟! منم خيلي جاها باهاشون روراست نيستم همه جا لازم نيست روراست باشي. نه كه دروغ بگي ها ولي نگووو مثل همين كاري كه كردي رفتي از خونه زنگ زدي ولي به دل هم نگير مطمئن باش دلشون ميسوزه از فشاري كه روتون هست... برادرت كينه ايه؟! من تاحالا مرد كينه اي دوروبرم نديدم! فكر ميكردم حتما زنها كينه اي تر از مردا هستند[خنده] امان از خاله پري كه تا بخودت مياي مهمون ميشه[چشمک] مواظب خودت بااااش[قلب]

حورا

خوشحالم كه از نمراتت راضي بودي... آفرين! :) بهت حق ميدم ناراحت بشي. براي من هم خيلي زياد پيش مياد. يه جورايي آدم احساس ميكنه كه طرف مقابل قبولش نداره يا بهش احترام نميذاره يا داره تو كارش دخالت ميكنه. كم پيش مياد كه آقايون كينه به دل بگيرند! ولي وقتي ميگيرند تا مدتها تو دلشون ميمونه.... اميدوارم پول مورد نظر به زودي برگرده و از فكرش راحت بشي... مراقب هم كلاسيهاي حسود باش! يك موقعهايي خيلي آزار دهنده ميشن!