جمعه نوشت

نمیدونم چرا اینقدر کم مینویسممتفکر

 

پدرم رفتن کربلا انشااله سفر بی خطری داشته باشن و بتونم برای برگشت برم ببینمشون.

 

به داداشم سپردم که این روزها بیشتر حواسش به مامان باشه تا خیلی تنهایی اذیت نشن.

 

این ترم درسهام سنگینه و برنامم اینه که از همین فردا شروع کنم به خوندن.

 

رضا یه ساعتی میشه که رسیده تهران ولی هنوز خونه نرسیده و من و خونه تمیز و دم نوش به همه منتظرشیمقلب

 

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran با تشکر[گل] [گل]

الهام

امیدوارم فردات از اون فرداها نباشه که هیچ وقت نمیاد!!![چشمک] سفرشون به سلامت.... دایی من پارسال اربعین رفته بود کربلا بسیااااااااار بهش خوش گذشته بود. انشالله که پدرت هم راضی برمیگردن. بیشتر بنویس وگرنه کم کم من هم نمیام بهت سر بزنم ها....[شوخی]

الهام

امسال هم دایییم رفته کربلا!

حورا

امیدوارم سفر پدرت بی خطر باشه و به سلامتی برگردند... پارسال همسرم رفته بود و امسال برادرم... بیشتربنویس..

شهریور عاشقی

انشالا سفرشون بی خطر باشه عزیزم