دلم آویز قلبو می خواد شدیدااااااااااا

دیشب که شب تولد امام حسن بود ما به رسم هر سال مهمونی دعوت بودیم و رضا اومد دنبالم تا با هم بریم خونه بعد دوش گرفتیم  آماده شدیم رفتیم من مانتو و شال جدیدمو پوشیده بودم و برای من لباس نو خیلی انرژی داره اینه که حسابی خوشحال بودم و انصافا هم بهمون خوش گذشت و موقع افطار هم از خدای مهربونم چند تا چیز مهم و ضروری رو خواستم که به حق اون شب عزیز بهم بده.

 

امروز هم اول صبح خونه رو مرتب کردم و ظرفا رو شستم و بعد اومدم سر کار.

 

امروز خواهرم خیلییییییی خوشحال و سرحال بود و کلیییییی امیدوار و از خیلی چیزها مطمئن امیدوارم براش بهترین بهترین بهترینها پیش بیاد چون لیاقتشو داره.

 

چند روز قبل تو طلا فروشی های بازارچه نزدیک خونمون یه آویز قلب دیدم تو دو تا سایز هر کدومش یه قشنگی داشت و من دلم پیش اون آویز درشت تر موند و برای رضا هم تعریف کردم که چه لعبتی بود اونم گفت خوب چرا نخریدی؟ می خریدیش!!!!!! و من کلیییییی برنامه چیدم که در اولین فرصت به گفته آقامون عمل کنم !!!!!!!!

 

امروز یکی از همکارامون که به آم...ر...یکا مهاجرت کردن و الان ایران بودن اومدن پیش ما و کلییییییییی خوشحالمون کردن زن بسیاررررررررررر نازنینیه و همه خیلیییییییی دوسش دارن.

 

برای افطار برنامه خاصی ندارم و نمی دونم چی بخوریم؟؟؟!!!

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
شهریورعاشقی

دختر زرنگ تو کی از خواب بیدار میشی ؟من 5:30 بیدار میشم ده دقیقه مونده به شش میزنم بیرون.تو کی فرصت میکنی اول صبح خونه تمیز کنی؟؟؟؟

الهام

آویز قلب را گرفتی؟ منم گاهی می افتم تو فکر طلا خریدن. همسری که آدم را به خرید طلا تشویق کنه نعمت بزرگیه . بالاخره یه جور سرمایه گذاری هم هست درعین خوشحال سازی خانم خونه[چشمک]