تفریح، تولد و کم خوابی و ....

پنجشنبه جمعه که خانوادگی هممون مهمون عمو جان بودیم و خوش گذشت بهترین حسنش هم این بود که همه اقوام پدری من حضور داشتند و دیدارها تازه شد.

 

دیروز هم که تولد رضا بود و من بعد از سرکارم رفتم براش کیک خریدم و رفتم خونه کوچیکترین کیک برای 10 نفر مهمون کافی بود و ما فقط دو نفر بودیم و حوصله مهمون هم نداشتم.

 

رضا وقتی اومد خونه دیدم یه گلدون خوشکل با یه کادو همراهشه که گفت دوتا از دوستاش که همکارش هم هستند براش خریدن و یکیشون تا توی پارکینگ اومده و گلدونو تحویل داده و رفته اون موقع بود که گفتم آخیییییییی کاش میاوردیشون بالا تا تولد بازی می کردیم ولی از اونجا که شوهر بنده بسیارررررررر مسئولیت پذیر هستن به خاطر جلسه ساختمونمون که قرار بود یه ساعت بعد شروع شه این طفلکی رو دعوت نکرده بود.

 

این شد که خودم کیکو آوردم و رضا مراسمو به جا آورد و سهم کیک اون دو تا دوست رو گذاشتم کنار که رضا بعد جلسه براشون ببره آخه خونشون بهمون نزدیکه.

 

امروز هم که اول صبح آخرین جلسه کلاس یوگا رو رفتم و بعد اومدم سر کارم و تقریبا از چهارشنبه شب این کم خوابی رو با خودم میکشم و دلم میخواد امشب رو حسابیییییییییی بخوابممممممممم.

 

این گلدون هم زیباست و البته به نور نیاز داره و خونه ما هم نورگیر نیست و من همون دیشب گفتم میزاریم روی تراس و رضا خان فرمودند نه حیفه بذار جلوی چشممون باشهههههههههه حالا امیدوارم که در جلوی چشممون همواره سبز و زیبا باقی بمونه.

 

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
سارا

تولد همسریت مبارک انشالله همیشه شادی[لبخند]

الهام

تولد آقا رضا مبارک.... یه سال مازیار برای تولد من در حرکتی غافل گیرانه کیک و یه گلدون گل شامل 10نوع حسن یوسف گرفت... خیلی ذوق زده شدم ولی خونه ما هم آفتاب گیر نبود و خیلی زوووود همه گلها خراب شدند و از دست رفتند!! و بر به یادماندنی تر شدن اون تولد افزودند[چشمک] امیدوارم این بلا برسر گلدان شما نیاددددددد