پراکنده نویسی به معنای واقعی!

دوست دارم عصری زودتر از سرکار برم، اول برم آرایشگاه و ابروهامو مرتب کنم بعد سر راهم به خونه یه مقدار کار دارم که انجام بدم و بعد  هم خونه.

 

اگه امشب بتونیم بریم خونه عموی رضا هم خوبه البته هنوز بهش نگفتم و شاید اصلا رضا نتونه کاراشو هماهنگ کنه فردا هم یه مجلس ختم هستش که اونم معلوم نیست من بتونم برم.

 

فردا هم احتمالا بخوام بیام سرکار که از این نظر هم مشکلی ندارم میام و اگه فرصت شد همینجا یه کم درس هم میخونم امروز که اینقدر یکی از همکارام صحبت کرد که نذاشت من تا اون زمانی که کارم کمتر بود درسی بخونم بعد هم که دیگه حجم کارم زیاد بود و تا الان طول کشید.

 

الان هم با مامان و بابا تلفنی صحبت میکردم سنجاب ( برادرزادم)هم اونجا بود و برعکس قبلتر ها که عاشق صحبت کردن با تلفن بود الان اصلا دوست نداره حرف بزنه و باهام صحبت نکرد در هر صورت من کلییییییی قربون صدقش رفتم که از طریق مامان و بابا بهش میرسید و خانوم بسیییییییی ذوق میکردنبغل

 

رضا هم شنبه و یکشنبه امتحان داره و فردا شب بلیط داره و بنده دو شبانه روز تنها هستم و فرصتیه برای درس خوندن بیشتر

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
الهام

سنجاب[خنده] مهدیس هم قبلا دوست داشت با تلفن حرف بزنه ولی الان فقط گوش میده و چیزی نمیگه! آرایشگرت نزدیک خونست؟ مناسب میگیره؟ ابروهات خیلی کلفته؟ خودت خیلی تر و تمیزی؟ چیه قضیه این مرتب کردن ابروهات که همش مینویسی میخوام برم ابروهامو مرتب کنم؟!؟!؟[خرخون][ابله]

مستانه

خیلی خانمی میدونستی؟[ماچ]

الهام

فکر کردم ناراحت شدی از سئوالم ها! من از اون سالی 1بار ها هستم. چون نمیتونم دست تو ابروم نبرم....!!تا 1مو درمیاد من 3تا میکنم!!!!! هر بار هم میرم آرایشگاه میگه پیش کی رفته بودی خراب کرده ابروت را [زبان] کاش میتونستم کمتر دست ببرم توش!