شبی که میتونست قشنگ تر باشه

دیروز بعد از کارم رفتم آرایشگاه برای ابروهام بعد بدو بدو رفتم یه شربت آویشن برای رضا خریدم که این روزها سرفه میکنه بعد هم خونه و یه مقدار خوراکی خوردم بعد با مامان رضا تلفنی صحبت کردم و با خونه مامان اینا هم تماس گرفتم که جواب ندادند البته یه پیغام اعصاب خورد کن هم یه نفر برای رضا گذاشته بود که با گوش دادن بهش عصبانی شدم ولی گفتم بی خیال دنیای هر کس به وسعت شعورش هستش و بس !!!!!!!!!!

 

دیگه رفتم تو آشپزخونه و مشغول شام شدم و در این بین به رضا خبر دادم که برات شربت خریدم و لطفا به این خانوم هم زنگ بزن برات پیغام گذاشتن اونهم طفلکی تشکر کرد و بعد مامان اینا که شمارمو دیده بودن تماس گرفتن با مامان و بابا و داداشم کمی گپ زدم و دوباره آشپزی و در این بین هم قربون صدقه مامانم میرفتم و کلیییییییی انرژی مثبت براشون میفرستادم که اینهمه زحمت میکشن و متریال آشپزی و کاربرد شو برام راحت و  آسون میکنن و من میتونم در عرض یک ساعت یه لوبیا پلو خوشمزه بپزم  و بعد هم چای  گذاشتم که رضا زنگ زد و گفت یه مقدار از کارهام مونده نگرانم نشو

 

منم که تا اون موقع همش سرپا بودم نشستم به فیلم دیدن که فرد پیغام گذار دوباره زنگ زد و منم گفتم که رضا نیومده ولی من بهش خبر دادم که باهاتون تماس بگیره و یه خورده حرفهای حرص درار دیگه تحویلم داد و خداحافظی کردیم.

 

حالا کارش چی بود ؟ چرت در واقع می گفت مامانش براش یه خورده وسیله داده گفتم بیاد ببره و از این حرفها خوب این که مشکلی نیست البته چیزی که عصبانیم میکنه ادبیات این خانومه که نمی دونم از روی هدف صرفا و صرفا رضا رو مخاطب حرفهاش قرار میده و فکر میکنه من دوسالمه اول میگه رضا هست؟ و وقتی میشنوه نه مثل کسی که با بچه طرفه میگه وقتی اومد بگو بهم زنگ بزنه!!!!!!!! حالا چه عمداً چه سهواً با من اینطوری حرف میزنه حالمو خراب میکنه!!!!

 

دیگه بعد که من نشستم یه خورده خستگی بگیرم و داشتم فیلم می دیدم حدس زدم که رضا باید رفته باشه وسایل مامانش رو بگیره که اینقدر دیر کرده و وقتی که اومد هم دیدم حدسم کاملاً درست بوده اون طفلکی تقصیری نداره البته بزرگترین تقصیرش اینه که این خانومو اندازه مامانش دوست داره و براش احترام قائله !!!!!!!!!! من دیگه رضا رو خیلی تحویل نگرفتمو  به حرفهاش هم خیلی توجه نکردم و فقط براش یه چای ریختم و بعد رفتم خوابیدم.

 

خلاصه دیشب ما که میتونست خیلی بهتر باشه و با هم شام بخوریم به خاطر نحوه حرف زدن این خانوم و یا شاید توقع من از کسی که سن و سالی ازش گذشته و باید با شعورتر و محترمتر باشه ولی متأسفانه نیست!!!!!!!!!!! خراب شد.

 

میدونم که این آدما اصلا ارزش اینو ندارن که بخوان یه شب قشنگ از زندگی منو خراب کنن ولیییییییییی آخه یه وقتهایی آدم نمی تونه تحمل کنه و مثل همیشه آسیبش متوجه خودمون میشه پس باید بی خیال و بی خیال بود و به هر بزرگتری هم در حد و اندازه خودش ارزش و احترام گذاشت.

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
مستانه

حیف که شبتون خراب شد اما تو میتونستی با سیاست تر از این حرفا عمل کنی گل دختر

الهام

خیلی حساسی ها! خوبه میدونی اون خانم این مدلیه. نباید انتظار داشته باشی همه مثل خودت باشن که. بسته به نزدیکی روابط افراد و مورد پسند بودن رفتارشون بهشون اهمیت بده. وقتی این فرد خیلی رابطه نزدیکی باهاتون نداره و کلا هم تیپ رفتاریش را نمیپسندی پس بیخود خودت را ناراحت نکن و اهمیت نده ....