شروع شهریور

پنجشنبه شب عروسی یکی از دوستانمون دعوت بودیم .............عروسی خوبی بود براشون از صمیم قلب آرزوی خوشبختی دارم

 

جمعه صبح حدودای 10 بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و رضا سری به کارخونه زد و من هم مشغول کارهام شدم و با مامان و خواهرم هم احوالپرسی کردم و برای ناهار هم عجله ای نبود چون صبونه دیر خورده بودیم و مطمئن بودم که ناهار و شاممون یکی خواهد شد

 

عصر هم یه کم خوابیدم و بعدش یه شاگرد داشتم و یکی دوساعتی باهاش کار کردم و بعد هم مشغول آشپزی شدم و یک شام خوشمزه به همراه سالاد و سبزی خوردن و دوغ آماده کردم

 

بعد هم در حین دیدن سریال مزخرف.ک.لا.ه.....په...ل...وی لباسهای امروزمو اتو کردم و بعد هم لالا

 

امروز هم کلا دختر خیلی خوبی بودم و از عملکردم راضی هستمقلب و بنا به شروع ماه شهریور این رو به فال نیک میگیرم که تا آخر ماه همینطور خوب پیش برم

 

برادر بزرگم که پسر خیلیییییییی خوبی هستش مدتیه که سر یه پروژه واقعااااااااا زحمت کشیده بود مدتها بود که روز جمعه هم حتی سرکار میرفت و تعطیلات نداشت ولی بنا به دلایلی با همکار و کسی که از نظر مالی این کار رو ساپورت میکنه اختلاف نظر دارند و حالا که این پروژه به بهره بردای میرسه باید جدا شه اولش خیلیییییییییی براش ناراحت شدم و حتی از شدت ناراحتی داشت گریم درمیومد

 

ولی خودم مطمئن بودم که بدون شک چیز بهتری در انتظارش خواهد بود و امروز ظهر که باهاش صحبت کردم خودش هم امیدوار بود و نظرش همین بودش

 

خدایا ازت میخوام خودت بهترین بهترینها رو سر راهش بذاریقلب

/ 4 نظر / 11 بازدید
حورا

موافقم كه سريال مذكور واقعا مزخرفه! براي برادرت آرزوي موفقيت ميكنم...

آفرین

منم شهریور رو خیلی دوست دارم.

دخملی

به به عروسی... اخی من واقعا چند هفته است که همش جمعه ها این ور اون ورم و به یه جمعه تو خونه و با ارامش نیاز دارم...