100- اولین روز اکتبر

مثل اینکه سرما خوردم همش دلم میخواد چای داغ بخورم و چشامو ببندمو بخوابم.

امروز پدر یکی از همکارامون فوت کردن این خانوم به پدرش خیلییییییییی وابسته بوده و از صبح تنها کاری که تونستم براش بکنم طلب آرامش و صبره. خدایا خودت کمکش کن.

رضا فردا صبح زود بلیط داره و آخر شب برمی گرده پسر عموش هم داره از ایران میره و پنجشنبه شب گود بای پاتی دارن و ما نیستیم و باید برای عدم حضور و عذرخواهی تماس بگیرم و من اصلا آدم تلفنی نیستم متاسفانه!!!!!!!!

آه داشت یادم میرفت باید تلفنی با پدر شوهر هم صحبت کم و احوالپرسی کنم چون مثل اینکه مدتیه کلیشون اذیتشون کرده و ما دیشب باخبر شدیم.

امیدوارم بعداز ظهر حالم خوب باشه تا بتونم برم کارای بیرون و خریدهامو انجام بدم.

از این به بعد هم به دلیل نداشتن عنوان پست هامو شماره گذاری می کنمچشمک

/ 2 نظر / 2 بازدید
الهام

آخ جووون پست جدید[نیشخند] خدانکنه.... اول پاییز هوا دوهوائه میشه و باید خیلی مواطب باشی سرما نخوری. چای زیاد بخور و استراحت هم اگه میتونی بکن برای خودت شربت آبلیمو با عسل هم درست کن و اگه سوپ هم نمیتونی درست کنی رفتی بیرون از اون آماده ها بگیر شب بخورررر که فردا خوب خوب خوب باشی.... آخه بعد این همه مدت مریض بری خونه؟!

الهام

راستی عنوان پست هات هم خیلی گویای حس و حال درونیت بود مثلا پست قبل معلوم بود که واقعا گرفتاری و خودت از وضعیت موجود ناراضی هستی ولی دوپست قبل معلوم بود که همه چیز برات انرژی مثبته! خلاصه اینکه اگه بتونی عنوان بذاری بهتر میشه با حس درونیت ارتباط برقرار کرد